درباره اعتراضات در انگلیس
we are all Mark

موضوعات

بایگانی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :

احتمال تکرار خشونتهای سال گذشته انگلیس

بسیاری از جوانان انگلیسی معتقدند ممکن است ناآرامی های تابستان گذشته در این کشور بار دیگر تکرار شود.
 
به گزارش الف به نقل از شبکه اسکای نیوز، در بحبوحه اولین سالگرد تیراندازی به سوی "مارک داگان" توسط پلیس انگلیس که عامل ٱغاز ناآرامی ها در لندن و چند شهر مهم انگلیس شد، از هر چهار شرکت کننده در یک نظرسنجی در انگلیس معتقدند که ممکن است خشونتهای بیشتری تابستان سال جاری این کشور را فرا بگیرد. 
 
حدود 36.6 درصد از شرکت کنندگان در این نظرسنجی معتقدند که ملالت و خستگی از اوضاع در میان جوانان انگلیس عامل این ناآرامی بود و ممکن است این عامل بار دیگر عامل خشونتها در انگلیس شود. حدود 20.4 درصد از شرکت کنندگان نیز در مورد آینده شان نگران هستند.
 
در میان کسانی که پیش بینی کردند ممکن است خشونت و ناآرامی ها در انگلیس بار دیگر رخ دهد، دلیل اصلی پیش بینی آنها این بوده که بسیاری از جوانان معتقدند شانس یافتن شغل برای آنها نه بهتر شده و یا حتی بدتر شده است.
 
در انگلیس همچنان 1.1 میلیون جوان بین 16 تا 24 سال بیکار هستند. بیش از 37 درصد از جوانان انگلیسی بر این باورند که دولت لندن اقدامات کافی برای بررسی نیازهای نسل جوان این کشور انجام نداده است. همین آمار نیز معتقدند فاصله میان ثروتمندان و فقرا یا بیشتر شده و یا تغییری نکرده است.
 
در این نظرسنجی بیش از 13 درصد پلیس انگلیس را عامل خشونتهای سال گذشته معرفی کرده اند و دوم سوم از جوانان پلیس انگلیس را نژاد پرست می بینند.
 

معنای حقوق بشر انگلیسی

حدود 62 درصد از افرادی كه طی ناآرامی‌های اخیر در انگلیس دستگیر شدند، به زندان منتقل شده‌اند این در حالی است كه فقط 10 درصد از این افراد مظنون به ارتكاب جرائم جدی هستند و بقیه این افراد بدون اینكه جرم جدی مرتكب شده باشند باید تا مدت نامعلومی در زندان بمانند.

به گزارش الف به نقل از آلترنت، به گفته گروههای حقوق بشر، دولت انگلیس تصمیم گرفته تا تمامی دستگیرشدگان ناآرامی‌های اخیر در برخی از شهرهای این كشور را تا زمان برگزاری محاكمه‌شان در زندان نگه دارد. مقامات پلیس انگلیس به دادگاههای این كشور توصیه كرده‌اند كه حتی پس از مشخص شدن اتهام‌ این دستگیرشدگان، دادگاهها از پذیرش وثیقه برای آزادی آنها امتناع كنند تا این افراد برای مدت نامعلومی در زندان بمانند.

با این سیاست سختگیرانه از سوی دولت و مقامات پلیس این كشور انتظار می رود كه زندان‌های انگلیس باید برای مدت بیشتری میزبان این زندانیان باشند.

براساس اعلام وكلای مدافع، 62 درصد از این دستگیرشدگان به زندان منتقل شده‌اند این درحالی است كه این افراد هنوز تفهیم اتهام نشده‌اند. نكته مهم این است كه براساس بررسی های انجام شده فقط 10 درصد از این افراد مرتكب جرائم جدی شده‌اند و مقامات انگلیس می توانند بقیه این دستگیرشدگان را با و یا بدون وثیقه آزاد كنند اما از آزادی این افراد امتناع می كنند. پلیس انگلیس از اتخاذ این سیاست سختگیرانه دفاع كرده و این سیاست را ابتكارعملی برای ممانعت از گسترش اعتراض‌ها در انگلیس توصیف كرده است.

در دولت ائتلافی انگلیس نیز در مورد اتخاذ سیاستهای شدید و سختگیرانه علیه معترضان در این كشور اختلافاتی وجود دارد. "سر منزیس كمپبل" رهبر سابق لیبرال دموكرات‌ها در انگلیس به دیوید كامرون نخست وزیر این كشور هشدار داده كه در راستای مقابله با موج اعتراض‌ها در این كشور دولت نباید اقداماتی انجام دهد كه تعهد انگلیس در مورد حقوق بشر زیر سوال برود. این در حالی است كه گروههای حقوق بشر از ماندن طولانی دستگیرشدگان ناآرامی‌های اخیر انگلیس برای مدت نامعلومی بدون مشخص شدن اتهام‌ آنها به عنوان نقض حقوق بشر یاد كرده‌اند و خواستار مشخص شدن وضعیت دستگیرشدگان شده‌اند.  

‫نوجوان 11 ساله ای که در انگلیس دستگیر شد الان کجاست ؟

چند هفته ای است که دومینوی اعتراضات مردمی به حکومتهای ظالم به بریتانیا رسیده و حالا این جزیره را به مهد قیامهای اروپایی مبدل کرده است.
تحلیل و بررسی قیام محرومین انگلیس این روزها یکی از سوژه های داغ رسانه ها بوده و خیلی از وجوه این قیام کنکاش شده ولی کمتر کسی بود که انگلیس 1388 را با انگلیس2011 مقایسه کند...

آن روزهایی که کل مردم ایران درگیر برگزاری انتخابات ریاست جمهوری بودند سفارت انگلیس هم بشدت فعال بود تا مقدمات اتفاقی را فراهم کند که حتی فکرش را هم نمی کرد که روزی دامنگیر خودش شود.

آری، آن روز انگلیس کلی تلاش کرد تا چند اعتراض انتخاباتی در پایتخت را انقلاب بزرگ ملت ایران نشان دهد، ولی امروز وقتی به شمال تا جنوب کشور خود نگاه می کند خود را درگیر یزرگترین اعتراضات مردمی می بیند که نه فقط در پایتخت بلکه تمام کشورش را فرا گرفته...

آن روزها وقتی بی بی سی را نگاه می کردی چند صد مرفه بالاشهری تهران را تمام مردم ایران می پنداشتی و امروز وقتی بی بی سی را می بینی دهها هزار محروم و معترض انگلیسی را مُشتی اراذل و اوباش بی سر و پا می بینی...

آن روزها معترضان با فیس بوک با هم قرار می گذاشتند ولی امروز مدیران فیس بوک چنان خوش خدمتی به اربابان انگلیسیشان می کنند که هیچ کس نتواند از فیس بوک و توئیتر و امثالهم کوچکترین استفاده ای بر ضد منافع دولت لیبرال دموکرات  البته حامی مردم(!) بریتانیا استفاده کند.

آن روزها وقتی بازار آتش زدن مغازه ها و بانک ها و اموال عمومی در تهران داغ شده بود آتش، فریاد دموکراسی خواهی ایرانیان نام داشت، و امروز آتش زدن چند لاستیک توسط معترضان انگلیسی وحشی گری اوباشی است!

آن روزها کل رسانه های عالم در خدمت معترضین ایران بودند و از فیس بوک و یوتیوب گرفته تا بی بی سی و سی ان ان و... تنها وظیفه خود را انعکاس اخبار ایران به نفع معترضان می دانستند ولی امروز همه شان باید صدای بلند قیام محرومین را داد و بیداد چند لات بی سر و پا نشان دهند و از حکومت بریتانیا طرفداری کنند...

نمی دانم چه حکمتی است که در این مدت که مردم  اروپا اعتراضات خود را آغاز کرده اند کلاً و دائماً حق با حکومتهایشان بوده و خواسته های آن مردم بیجا و غلط بوده ولی در ایران88 هم کلاً و دائماً حق با اغتشاش گران بوده و این حکومت مستبد(!) ایران بود که جلوی خواسته حقه ایشان را گرفته بود.

آن موقع در ایران چند صد بالاشهرنشین تهرانی به بهانه واهی و مضحک تقلب در انتخابات شلوغ کردند ولی امروز این انبوه طبقه های پایین جامعه بریتانیا هستند که می خواهند به رنج و اختلاف طبقاتی و فشار اقتصادی اعتراض کنند که عمری است کمر خانواده هایشان را شکسته.

آن موقع کل دستگاههای عالم یکصدا شده بودند تا دنیا را با توهم ندا و ترانه و ... سبز کنند ولی امروز هیچ کس نیست که از اینهمه کشته و زخمی که ارمغان پلیس انگلیس است خبری بگیرد، آخر می دانی؟ خون اینها واقعی است و خون آنها...!

راستی! چند نفر می دانند که  نوجوان 11 ساله ای که همین چند روز پیش در انگلیس دستگیر شد الان کجاست و دادگاه انگلیس برایش چند ده سال حبس بریده؟

آن روزها ایران، مرکز رفتارهای غیر بشردوستانه خوانده می شد ولی الان دل هیچ کس برای خانواده هایی که منزلشان به زور توسط پلیس انگلیس تفتیش می شوند نمی سوزد. راستی! چند تا از رسانه های دنیا لگدهای پلیس انگلیس برای ورود به خانه مردم را مخابره کردند...؟

آن روز ها حکومت ایران حق نداشت آنهایی را که شیشه مغازه های شهروندان و اموال عمومی را از بین برده بودند دستگیر کند ولی امروز در انگلیس حتی اگر فقط مشکوک به حضور در تجمعات باشی دستگیر می شوی و به دادگاه می روی...

9 دی آن سال همه فهمیدند صدای رسای مردم ایران چه کسی را صدا میزندو اتفاقاً امروز هم همه می دانند فریاد اعتراض محرومین اروپایی، صدای اعتراض به چه سیستم جهانی است و پایه های قدرت کدام امپراطوری جهانی را هدف گرفته...

راستی! چه کسی می داند این امپراطوری پر هیمنه پوشالی کی سقوط می کند...؟

علی مرادخانی

تاوان تغییری كه وعده داده شد اما اتفاق نیفتاد

نصرت الله تاجیك، دیپلمات سابق ساكن انگلستان:

اعتراضات شورشی سازمان نیافته ای كه با استفاده از اطلاع رسانی از طریق شبكه های اجتماعی مجازی در هفته گذشته در انگلیس رخ داد، پیام مهمی برای جهانیان دارد. در كشوری كه سابقه مدیدی در اجرای دموكراسی پارلمانی در جهان دارد، یك حكومت مشروطه سلطنتی به مدت چندین قرن بر آن حاكم است و از جهت سیاسی و اجتماعی هزینه های فراوانی برای آموزش جامعه، تولید خوراك فكری و اطلاع رسانی در تمامی زمینه ها می كند تا بتواند جامعه را هدایت و كنترل كرده و سوپاپ اطمینانی باشد برای مدیریت جامعه.

تاوان تغییری كه وعده داده شد اما اتفاق نیفتاد

نمی توان این بحران را  ساده تلقی كرد و به دست فراموشی سپرد. اما از منظر سیاسی - اجتماعی این ادعای نخست وزیر انگلیس كه این حركت را ناشی از فعالیت صرف گروههای تبهكار دانسته نیز دور از واقعیت است. برای ریشه یابی بحران و اعتراضات اخیر انگلیس لازم است یك دهه به عقب برگشت. در دورانی كه تونی بلر، رهبر حزب كارگر و نخست وزیر انگلیس با همراهی كامل و بی چون و چرا با سیاستهای نو محافظه كاران آمریكائی روندی را در این كشور آغاز نمود كه با سنتهای محافظه كارانه و حركت با حزم و احتیاط و دراز مدت جامعه انگلیسی همخوانی نداشت.

 درگیر شدن در یك حجم وسیع در مسائل جهانی با دورانی كه نومحافظه كاران آمریكائی برای جهان رقم زده بودند و همراهی با آمریكا و مخصوصا" در حمله به عراق و افغانستان، تحمیل هزینه كمرشكن به اقتصاد نه چندان شكوفای انگلیس، مشكلات این كشور را روز به روز افزونتر نمود. ولی مهمتر از هزینه اقتصادی هم آثار تخریبی جنگی بی فایده و غیر ضروری از جهت جامعه و نیز غفلت از مدیریت اجتماعی و مشغولیت بیش از حد به سیاست خارجی در لشگركشی به افغانستان، عراق و نهایتا به لیبی است.

در كشوری همچون انگلیس كه تحزب در آن ریشه گرفته و تمامی كانالهای لازم سیاسی اجتماعی تعبیه شده است تا عكس العملهای اجتماعی از طریق سیستم طراحی شده سیاسی این كشور صورت پذیرد، وقوع چنین شورش و اعتراضی خیلی مهم است و پیام خاص خود را دارد. حتی نسبت دادن این اعتراضات به شورش گروههای تبهكار خیلی بهتر است تا اینكه این شورش غیر سازمان یافته باشد. بررسی و نحوه مقابله و جلوگیری هر پدیده شناخته شده خیلی راحت تر است تا برخورد با یك حركت سازمان نیافته. ولی جامعه انگلیس با مشكلات عدیده ای رودرروست و احتمالا" به سمت بدتر شدن نیز پیش می رود.

تاوان تغییری كه وعده داده شد اما اتفاق نیفتاد

سیاستهای اقتصادی اجرا شده حزب كارگر در این سالها، ورود به خصوصی سازی و اجرای تئوریهای سرمایه داری، دور شدن از صنعت و تولید و ورود به بخش خدمات مالی در تقسیم بندی نظام كنونی جهان هم از جهت اقتصادی مشكلاتی را برای جامعه انگلیس فراهم كرد و هم اجتماعی.

در قسمت اخیر بیكار شدن كارگران و تعطیل شدن نسبی كار، حرفه و صنعت  و تغییرات و توسعه فن آوری، عدم نیاز به میزان نیروی كار قبلی و تغییراتی كه در نسل و فرهنگ كنونی دنیا اتفاق افتاد،  جمعیت جوان این كشور را بسیار اسیب پذیر نموده است. در این روند باید به مشكلات سیستم آموزشی این كشور كه ناكارآمد و محل تبدیل جوانان این كشور به انسانهایی با سطح بسیار نازل انتظارات تبدیل شده است نیز اشاره نمود.  خراب شدن اقتصاد آمریكا هم در این دوران به دلیل تحمیل هزینه سنگین این لشگر كشیهای بی ثمر به صورت مستقیم به دلیل ارتباط نزدیك بازارهای مالی دو كشور و هم غیر مستقیم از طریق خراب شدن اقتصاد جهانی كه به دلار وابستگی زیادی دارد به حاد شدن این اوضاع كمك كرد.

شرایطی كه دولتهای آمریكا و انگلیس دنیای كنونی را به این مرحله به غایت خطرناك رسانده اند، بیشتر باید مورد توجه محافل سیاسی در دنیا قرار بگیرد. آخرین نمونه موجود حمله به لیبی است كه میتواند آتش آن را به جاهای دیگر نیز بكشاند. آمریكا بدون اخذ مجوز كنگره و ناتو نیز با مصوبه ای مبهم از شورای امنیت سازمان ملل دست به این اقدام زده اند و هزینه كنونی چنین جنگی نیز از جیب مالیات دهندگان پرداخت و نهایتا" فشار آن بر روی دوش مردم و باعث پیچیده شدن اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان خواهد شد. این نكته ای است كه جمهوری اسلامی ایران می تواند در رسانه ها و مجامع بین المللی دنبال كند. نكته مهمی كه باید توجه كرد، این كه باور كنیم در این دنیای كنونی همه مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به هم پیوسته اند و این اتفاقی كه در انگلیس افتاده می تواند در هر نقطه دیگر جهان تكرار شود. مدیریت چنین بحرانهائی و اثراتی كه بر سایر كشورها دارد ایجاب میكند این دولتها نه تنها در برابر مردم خود بلكه جامعه جهانی پاسخگو باشند.

تاوان تغییری كه وعده داده شد اما اتفاق نیفتاد

از مهمترین زمینه هائی كه باراك اوباما و دیوید كامرون با شعار تغییر جانشین دولتهای قبلی خود شدند ولی دنیا شاهد تغییر چندانی در سیاست داخلی و خارجی آنها نبوده است. به دلیل نفوذ این دو كشور بر مجامع جهانی و اثری كه بر بازار مالی جهان دارند كه بر سایر كشورها و مخصوصا" كشورهائی كه اقتصاد آنها بر مدار منابع معدنی می چرخد نیز اثر میگذارد روسای این دو كشور در هر مقطعی مسئول بوجود آوردن این شرایط بحرانی و شكننده كنونی دنیا هستند. باید با یك سیاست خارجی فعال و دست گذاشتن صحیح روی نقاط  مهم و واقعی این مشكلاتی كه آمریكا و انگلیس برای ملتهای خود ودنیا ایجاد كرده اند، دنیا و افكار عمومی  را هشیار نمود. دنیا شرایط حساسی را طی میكند و هر اقدام غیر مسئولانه میتواند عواقب وخیمی برای مردم دنیا داشته باشد و گویی جهانیان نباید هزینه سوء مدیریت چنین دولتهائی را پرداخت كنند!

نگاهی به ریشه‌های بحران در انگلیس

وقتی ملکه ویکتوریا به کنایه از وسعت مستعمراتش، فریاد می‌زد «آفتاب هیچ‌گاه در بریتانیا غروب نخواهد کرد.» کسی پیش‌بینی نمی‌کرد کم‌تر از دو قرن بعد، دامنه‌ی اضمحلال امپراتوری روباه پیر به جایی برسد که زبانه‌های آتش خشم مردم ستم‌دیده تا قلب لندن پیش رود و طنین فریادهای «الیزابت برو» میراث خانواده‌ی سلطنتی را این چنین به سخره بگیرد...

حوادث اخیر لندن هر چند در ظاهر به بهانه‌ی قتل یک جوان سیاه پوست به دست پلیس آغاز شد، اما ماهیترویدادهایپس از آن نشان از خشم فروخفته‌ای است که سال‌ها بسان آتش زیر خاکستر چشم به راه زبانه کشیدن بوده است. در این میان عملکرد دولت «دیوید کامرون» و اتخاذ سیاست مشت آهنین در برابر معترضان نیز موجب تشدید بحران گردید و موج اعتراض‌ها به سراسر لندن و چند شهر دیگر انگلستان سرایت کرد. کامرون معترضان را عده‌ای اراذل و اوباش خواند که هدفشان غارت و دزدی است و با این توجیه تظاهر کنندگان را به سرکوب بیش‌تر تهدید کرد. در ادامه با لغو مرخصی‌ها، فراخواندن ده‌ها هزار پلیس تازه نفس از سراسر کشور و گمانه زنی در مورد استقرار ارتش، لندن چهره‌ی یک منطقه‌ی جنگی تمام عیار به خود گرفت.

ادامه مطلب

بی پایانی تاریخ!

هنوز پنج ماه از برگزاری ازدواج اشرافی و مجلل «پرنس ویلیام» و رژه کمدی ـ تراژیک کالسکه حامل این عروس و داماد در خیابان های لندن نگذشته بود که «الیور تویست» های فقیر «چارلز دیکنز» با حضور شهرآشوبانه شان در خیابان های لندن، فخر فروشی اشرافیت معوج و ابلهانه باکینگهام به جهان را به دیوار کوبیدند.

همه حرف این «الیور تویست»ها مطالبه «کاسه آشی» بیشتر از جیره تخصیصی شان از یتیم خانه لیبرال دمکراسی آقای «بامبل» بود! هر چند بهای این زیاده خواهی ضرب و شتمی سنگین از جانب «عمو بامبل» باشد!

درد و رنج غالب این جوانان دل آزردگی (Resentment) است.
ویژگی برجسته یک «دل آزرده» قبل از از آنکه نارضایتی از نوع  و شیوه حکومت اش باشد، نارضایتی اش از وضعیت وجودی و وضعیت موجود خودش می باشد. چنین فردی نسبت به «آینده خود» و «بی آیندگی خود» بشدت مایوس و سرخورده است.
به تعبیر «نیچه» یک انسان دل آزرده از وضع حقارت آمیز خود و زبونی اش دل آزرده است و توان آن را ندارد تا با تکیه بر داشته های هویتی اش از «خودش» دفاع کند، لذا به کینه توزی و انتقام می گراید.
اوباشگری، وندالیزم و هولیگانیزم، واکنش طبیعی چنین جوانان دل آزرده ای است که جامعه آنها را فراموش کرده و زمانی که نیاز به توجه و راهنمائی داشته اند به کمکش نیآمده اند. نتیجه قهری چنین بی التفاتی آن است که این نوجوان و جوان تدریجاً با تلقی تنهائی و فراموش شدگی و بی اهمیتی اش در  جامعه، مبتلا به سندروم بیگانگی نسبت به جامعه می شود. طبعاً جوانی که مبتلا به بی حسی و بی تعلقی به اجتماع است اکنون چون خودش هیچ چیز ندارد، دیگر هیچ چیز این جامعه را نیز متعلق به خود نمی داند.
فرآیند چنین روانگردانی به آنجا ختم خواهد شد که این جوان از تمامی داشته های جامعه از جمله نظم آن جامعه متنفر شده و بمنظور تشفی خاطر خود مترصد آن است تا از هر فرصتی جهت تخریب آن نظمی که کمترین توجه را به او ندارد، بهره ببرد.
هر چند «دیوید کامرون» نخست وزیر انگلستان در نامگذاری جوانان پرخاشگر خیابان های لندن از واژه «آشوبگران و غارتگران» بهره برد. اما این بمعنای مخدوش کردن صورت قضیه است چنانچه آن شهرآشوبان را ساده انگارانه منتسب به صفات رذیله و متهم به اراذل و اوباش و آشوبگری و هرج و مرج طلبی کنند.
بقول آمریکائی ها:
«همه» را برای مدتی «محدود» می توان فریب داد. همچنانکه می توان برای «همیشه» تعدادی «محدود» را فریب داد. اما قطعاً نمی توان «همه» را برای «همیشه» فریب داد!
مگر آنکه دولتمردان انگلیسی مصصم باشند تا «خود» را برای «همیشه» فریب دهند!
آقای کامرون چنانچه ارزنی درایت داشته باشد باید به فراست دریابد که اینک وقت آن رسیده تا همچون آقای «براون» اقدام به پسرخواندگی «الیور تویست» های انگلستان کند. در غیر این صورت چاره ای ندارد تا به لوازم طبیعی «بی پایانی تاریخی» جنگی تن دهند که سالها پیش بنیان گذار جمهوری اسلامی از آن تحت عنوان جنگ «فقر و غنا» نام برد که اینک با عناوین حق و باطل و استضعاف و استکبار و پابرهنه ها و مرفهین بی درد آغاز شده.
جنگی که در یک سوی آن آریستوکراسی معوج کاخ باکینگهام و برگزاری مراسم تجملی از نوع ازدواج پرنس ویلیام خواهد بود و سوی دیگرش پنجه بر چهره این اشرافیت کشیدن توسط «الیور تویست» هائی است که مطابق پیش بینی مارکس دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.


Endless History
Less than 5 months after the lavish wedding of Prince William and Kate Middleton and the farcical parade of the newly-weds in the streets of London, the British people have poured into the streets, rising up against the senseless arrogance of Buckingham Palace. These are the Dickensian “Oliver Twists” who are asking for a little bit more of their “ration” from Mr. Bumble’s liberal-democratic orphanage, even if they have to pay the price by getting beaten up by “Uncle Bumble”!
What is plaguing most of these young rebels is indignation and resentment?
An “indignant” person is dissatisfied with his status quo rather than the government. Such a person is extremely disappointed in his future or in another word “lack of a future”.
Nietzsche believes that a resentful person is unhappy with his contemptuous and lowly life and has no power to defend himself by relying on his identity and as such embarks upon vengeance and revenge.
Vandalism and hooliganism is the natural reaction of such indignant youth who have been forgotten by the society and who have not received any help from the society when they needed it. The result is that the youth gradually feel ostracized, forgotten, and unimportant and ultimately face alienation.  Naturally a young person who feels that he does not belong to the society will feel that the society does not belong to him either, thus losing any sense of belonging.
Ultimately, the youth will resent anything related to the society, including its order, and to please themselves they will wait to seize any opportunity to destroy the ruling system that ignores them.
British Prime Minister David Cameron has labeled the protesters “rioters and looters” but such labeling does not help resolve the issue. It is basically simplistic to call the protesters vandals and looters engaged in rioting and anarchy.
The Americans have a saying to the effect that you can deceive everyone for a limited time just as you can deceive a limited number of people forever. But you cannot deceive everyone forever!
Are the British statesmen bent on deceiving themselves forever?!?!
If Mr. Cameron is smart enough, he should realize that it is time for him to follow “Mr. Brown’s” suite and adopt all British “Oliver Twists”; otherwise, he will have to succumb to historical endlessness of a war which the founder of the Islamic Republic of Iran referred to, years ago, as the war between the rich and the poor, a war that has already started as the war between right and wrong, the oppressed and the arrogant, and the rich and the poor, a war between the ridiculous Buckingham Palace aristocracy and the “Oliver Twists” who, as foreseen by Marx, no longer have anything to lose.

برخورد پلیس لندن با خانواده های دستگیرشدگان

کورباین توضیح می دهد که وضعیت فعلی انگلیس ناشی از سیاست های نابخردانه دولت دیوید کامرون و قبل از او دولت گردون براون است که سبب بروز بحران اقتصادی و بیگانگی اجتماعی جوانان شده است.

 آنچه که در ادامه می خوانید متن گفت وگوی جِرِمی کورباین، از فعالان حزب کارگر انگلیس با شبکه خبری راشا تودی است.

این گفت و گو با عنوان "مشکل انگلیس غارت نیست / انگلیس جوانان را از دست داده است" اگرچه با رویکرد نقد اجتماعی مسائل اخیر انگلیس و با نگاهی خیرخواهانه به این حوادث انجام شده است، اما حاوی اطلاعات و نکات دقیقی از حوادث اخیر انگلیس است.

اطلاعات و نکاتی که ماهیت بیداری این اعتراضات و حضور پر رنگ محرومان و فقرا را در حوادث انگلستان آشکارتر می سازد.
 
***
 
در حالی که پادشاهی انگلستان مشغول سرکوب رسانه های اجتماعی به عنوان سبب ساز اصلی اعتراضات اخیر است، جِرِمی کورباین، از فعالان حزب کارگر انگلیس می گوید: این سرکوب ها نمی تواند کمکی به کشور بکند.

او در تحلیل خود می گوید: این احساسی غریب است که تنها کشته شدن مارک دوگان به ضرب گلوله های پلیس در هفته گذشته، عامل اصلی اعتراضات خیابانی در لندن و شهرهای بزرگ انگلیس باشد.

کورباین می افزاید: بحث رفتار پلیس با مردم و آنچه که در محله تاتنهام رخ داد، تنها می تواند یکی از عوامل این اعتراضات باشد.

عامل بعدی نیز تعداد زیادی از جوانان بیکار هستند که شما این احساس را دارید که جامعه برای آنها کاری انجام نمیدهد.
 
 
*یافتن شغل در انگلیس به آسانی ممکن نیست
 
این فعال سیاسی در ادامه صحبت های خود تصریح می کند: بسیاری از فارغ التحصیلان در بریتانیا به سختی می توانند یک شغل برای خود پیدا کنند.

و کسانی هم که ترک تحصیل می کنند برای دریافت آموزش های لازم شغلی با مشکلات فراوانی دست و پنجره نرم می کنند.

جوانان انگلیسی احساس می کنند که شانس آنها برای رسیدن به یک زندگی خوب و مطلوب بسیار محدود است. و در نتیجه آنها باید به سراغ گزینه های دیگری بروند.

کورباین توضیح می دهد که وضعیت فعلی انگلیس ناشی از سیاست های نابخردانه دولت دیوید کامرون و قبل از او دولت گردون براون است که سبب بروز بحران اقتصادی شده است.
 
 
*فقر در انگلیس عمیق تر شده است
 
او به قطع برخی کمک های یارانه ای دولت نیز اشاره و تصریح می کند: این مسئله نیز سبب افزایش محرومیت فقرای انگلیس به ویژه در شهرهای بزرگ این کشور شده است.

او معتقد است که دولت باید برای بازگرداندن جوانان انگلیسی به جریان اصلی جامعه، گام های فوری بردارد و سرکوب شبکه های اجتماعی، وبلاگ ها و اقداماتی از این قبیل که توسط کامرون پیشنهاد شده است، اقداماتی مضحک بیشتر نیستند.

کورباین می گوید آنچه که باید در جامعه انگلیس انجام شود این است که تلاش شود تا ارزش های اخلاقی دوباره به جامعه بازگردد و جوانان به این باور تشویق شوند که سهم عمده ای در جامعه دارند.
 
 
*مشکل اصلی انگلیس فقر و بیگانگی جوانان است
 
دولت انگلیس باید بداند که مشکل اصلی، سرخوردگی، فقر و بیگانگی اجتماعی جوانان است.

این فعال سیاسی انگلیسی همچنین با بیان اینکه دستور کارهایی که نخست وزیر انگلیس برای رفع مشکلات این کشور انتخاب کرده است بسیار ناخوشایند هستند، می گوید: مهار رسانه های اجتماعی، برخورد با اعضای خانواده کسانیکه در حوادث هفته گذشته نقش داشته اند و کشاندن ارتش به خیابان ها، پیشنهادات نامطلوبی است که کامرون ارائه می کند.
 
 
*سرکوب و سانسور کمکی به دولت انگلیس نمی کند
 
کورباین تأکید می کند که سرکوب و سانسور کمکی به دولت انگلیس نمی کند.

او در پایان صحبت های خود اینچنین نتیجه می گیرد:

"ما مجبوریم که به مطالبات گوش فرا دهیم و آنها را بفهمیم.
خطر اصلی برای ما از جانب جمعیت کثیری از جوانان است که چون احساس می کنند سهمی از جامعه ندارند لذا هیچ مشکلی را برای ایجاد درگیری بر سر راه خود احساس نمی کنند."

اینجا سیستم مقصر است، آنجا مردم!

بزرگترین تعارض این روزها را در جایی می بینید که روشنفکران و غربزدگان طرف سیستم را می گیرند. قانون نانوشته این است: «هر وقت شبیه این مشکلات در کشورهای غیرغربی اتفاق می افتد سیستم مقصر است، اما هر وقت این مشکلات در کشورهای غربی اتفاق بیافتد مردم مقصر اند.»

اما چرا چنین تعارض آشکاری وجود دارد؟

چون سیستم غربی و ارزش های آن قبله آمال شان است، چون آخر فکرشان است، چون ته چیزی است که بشر به آن رسیده و فکر می کنند در ذات خودش نقص و عیبی ندارد! معتدل ترهایشان می گویند بشر چاره ای جز این راه ندارد، چاره ای که می بینید چیزی جز سرپوش گذاشتن بر بحران و بدبختی نیست.

همه روشنفکران متجدد، حتی آن چپ ها و حتی آن پست مدرن های مثلا منتقد، هیچ حرف تازه و راهکار نویی ندارند، ته گفته هایشان اینست که دولت باید رفتارش را عوض کند، هیچ وقت به شکل اساسی و مبنایی به بحرانی که تجدد در ذات خودش با آن درگیر است نمی پردازند، غرب و تجدد بُت آنهاست.

اما با همه بت پرستی غربزدگان؛ کهن ترین و اصیل ترین دمکراسی دنیا در خیابان هایش آدم کشته می شود، اعتراض را با انداختن اسب و سگ در خیابان ها سرکوب می کنند، و حرف از گلوله پلاستیکی و حتی کمک گرفتن از ارتش می شود، مقامات هم سخن گفتن از حقوق بشر را بی وجه می دانند!

سیستم نتوانسته است جامعه ای بسازد که مردمش از راه های مسالمت آمیز اعتراض کنند، اساسا این راه ها متعلق به صاحبان سرمایه و قدرت است، نه عموم مردم! عموم مردم تحقیر شدگانی کم سواد هستند که جوان تر ها و پائین ترهایشان موقع اعتراض رفتار اوباش را نشان می دهند، و چاره ای هم جز این ندارند.

تحلیل شورشهای اعتراضی از زیرپوست جامعه انگلیس

سعید معصومی، لندن
 
حوادث خونین هفته گذشته انگلیس برای ما که ساکن انگلیس هستیم هیچ تعجبی نداشت. این حوادث در اندازه های مختلف دائما در حال وقوع هستند. شاید باور نکنید که سالهاست که شهر بیرمنگام در حال حکومت نظامی اعلام نشده است. این شهر و بسیاری از شهرهای انگلیس و اسکاتلند مانند منچستر، بریستول، گلاسگو، لیدز، نیوکاسل و ناتینگهام پس از بسته شدن فروشگاهها در ساعت 6 بعداز ظهر بصورت شهر ارواح در می آید. شهر در کنترل گروههای گنگستری و پلیس است. در این شرایط، شهر برای خانواده ها بسیار ناامن می شود. 
 
در سفری که به شهر لیدز داشتیم، یکی از دوستان دانشجو می گفت بطور متوسط در سه سال دوره دانشگاهی، هشت بار ماشینمان توسط گروههای جوان دزدیده می شود. او می گفت ما حتی دزیده شدن ماشین خود را از پنجره مشاهده می کنیم. ولی نه جرات زنگ زدن به پلیس داریم و نه می توانیم شخصا مانع آنها شویم. زیرا ممکن این کار به قیمت آتش زدن منزل و یا چاقو خوردن ما بشود. 
 
ما همه ساله چندبار به ایران می آییم. در ایران، شبها در پارکها و مراکز گردشگری مردم با خیال راحت در حال تفریح و خوردن غذا هستند. این مناظر در انگلیس نایاب است. در شهرهای انگلیس، فقط بخشهایی که شدیدا تحت کنترل پلیس است، امکان حضور وجود دارد. امنیت ایران با امنیت در انگلیس قابل مقایسه نیست.
 
لازم به یادآوری است که برهم زنندگان امنیت در قشر و گروه خاصی منحصر نیست. اگرچه بعضی از گروههای اجتماعی بیشتر آماده پیوستن به گروههای گانگستری هستند.  معضل حمل سلاح سرد توسط نوجوانان و جوانان بصورت مسئله ای در سطح ملی در آمده است. در آمارها آمده است که از هر شش نوجوان یک نفر با خود سلاح سرد حمل می کند. 
 
آنچه اتفاق افتاده این است که در سالهای اخیر بر اثر بحران اقتصادی بین المللی، سرویسهای رفاهی دولت انگلیس به اقشار فقیر کم شده و در مقابل تلاش شده است کسری بودجه دولت از مردم عادی تامین شود. به عنوان مثال، مالیات بر ارزش افزوده (Value Added Tax) از 5/17 درصد به 20 درصد افزایش یافته است.  مالیات بر ارزش افزوده مستقیما از مصرف کننده (و نه تولید کننده) دریافت می شود. سال گذشته هزینه تحصیل در دانشگاه 3 برابر شد که تمام آن باید توسط دانشجو پرداخت شود و از طرف دیگر کمک هزینه تحصیلی نیز تقریبا قطع شده است. هزینه حمل و نقل فقط در سال گذشته 20 درصد افزایش یافته است. مردم محروم از هر طرف فقر فزاینده را مشاهده می کنند. در مقابل طبقات ثروتمند، همچنان به زندگی اشرافی و پر زرق و برق خود ادامه می دهد. نتیجه این وضع را در خیابانها بصورت شورش اجتماعی طبقات محروم که صدایشان به جایی نمی رسد، شاهد هستیم.
 
سیطره رسانه ای غرب همواره تلاش می کند چهره ای زیبا از خود برای جهانیان ترسیم کند. در پشت صحنه برنامه های دلفریب، حوادثی رخ می دهد که هیچگاه امکان رسانه ای شدن ندارند. ولی هنگامی که حوادث بصورت شورش اجتماعی خود را می نمایاند، دیگر چاره ای بجز انعکاس بخشی از ان را ندارند. این رسانه ها بجای پرداختن به زمینه های بوجود آمدن این حوادث، با نشان دادن غارت فروشگاهها توسط عناصر فرصت طلب و با زدن برچسب شورشی و غارتگر تلاش می کنند دست پلیس را برای اعمال خشونت بیشتر باز کرده و با قوه قهریه موج اعتراضات به نابرابریهای اجتماعی، فقر، بیکاری و تورم لجام گسیخته و فشار دولت به اقشار ضعیف را خفه کنند.
 
کشورهای غربی همواره بواسطه داشتن نظم اجتماعی بر خود می بالند. در این کشورها سعی می شود برای هر چیزی برنامه ریزی مناسب صورت گیرد. به عنوان مثال، قوانین بی شمار راهنمایی و رانندگی و سختگیری در گرفتن گواهینامه و جریمه های سنگین و پشتیبانی سیستم قضایی از برهم زنندگان نظم ترافیکی، مردم را ملزم به رعایت قوانین کرده است. باید گفت این دیسپلین اجتماعی خوب است و در عمل جواب داده است. همین نظم اجتماعی در محل کار، خریدها، عقد قراردادها نیز وجود دارد.
 
حال سوال اینجاست که از بطن این نظم اجتماعی، وقوع شورشها و ناآرامیهای دائمی شهری در انگلیس چگونه توجیه می شود. مگر نه این است که قوانین و نظم اجتماعی می بایستی حقوق افراد را با دقت در نظر گرفته و آنها را بدون توسل به زور، ملزم به رعایت آنها بکند.
در جواب باید گفت در کشورهای غربی نابرابری اجتماعی عمیقی وجود دارد. بانکها، مراکز خرید بزرگ و فروشگاههای زنجیره ای، شرکتهای بیمه، شرکتهای هوایی و رسانه ها اعم از نوشتاری و شنیداری و تصویری در مالکیت چند خانواده است. فقط رابرت مرداک بشخصه مالک 44 درصد رسانه های جهان است. در این شرایط قوانین و مقررات تحت تاثیر لابی این گروه متنفذ طراحی و به تصویب مجالس قانونگذاری می رسد. 
 
قوانین ابتدا منافع این گروههای متنفذ و ثروتمند را در نظر می گیرد. سپس برای آنکه جامع آرام بماند قوانینی را برای نظم اجتماعی تدارک می بیند. قانون آنچنان تبلیغ می شود که رعایت آنرا بصورت وحی منزل تلقی می کنند. در رسانه ها به پشت پرده تصویب قوانین پرداخته نمی شود. ولی بشدت روی رعایت هر آنچه بنام قانون اعلام می شود؛ تاکید می کنند. 
 
مادامی که جامعه ثروتمند است و امکانات مالی موجود همه را اعم از طبقه ثروتمند و مردم عادی را تاحدی راضی می کند، مشکلی پیش نمی آید. مردم با دریافت حقوق نسبتا مکفی سرگرم می شوند و کاری به سیاست و از این قبیل ندارند. ولی هنگامی که کشور در بحران اقتصادی فرو می رود، وضعیت فرق می کند. همانگونه که پیشتر گفتیم، در هر شرایط، قوانین، ابتدا منافع گروههای ثروتمند را تامین می کند و کمبودها را با فشار به مردم جبران می کند. 
 
با وقوع بحران اقتصادی، سیکلی از فقر فزاینده در جامعه بوجود می آید که فشار آن مستقیما بر طبقات محروم (Underclass)  وارد می شود. مردم برای صرفه جویی کمتر خرید می کنند. در نتیجه تولیدات روی دست تولید کننده باقی می ماند و آنها را مجبور به تعطیلی کارخانه و بیکار کردن کارگران می کند. بیکارشدگان برای تامین مخارج خود به دولت مراجعه میکنند. هزینه دولت بالا می رود. دولت برای تامین هزینه خود مجبور به صرفه جویی می شود و از هرطریق کمکهای اجتماعی خود را کاهش می دهد. صاحبان کالا برای جبران کاهش درامد خود، مجبور به گرانفروشی می شوند و ایجاد تورم می کنند. که این خود تشدید کنند فقر است. این سیکل بسرعت خود را تکرار می کند. بدین صورت سونامی بحران اقتصادی ظرف چند ماه کشوری را فرا می گیرد که تاچندی پیش از باثبات ترین کشورهای اروپایی بود. 
 
در نظام عرضه و تقاضای غربی چیزی بنام گرانفروشی وجود ندارد. اگر دو فروشگاه مجاور یک جنس را با قیمت کاملا متفاوت بفروشند، گفته نمی شود یکی از آنها گرانفروش است. در عوض می گویند مال خودش است و به هر قیمتی که بخواهد می فروشد. اگر کسی با بازی با قوانین سر مردم کلاه بگذارد، قانون او را تعقیب نمی کند. گفته می شود هرکسی باید کلاه خود را محکم نگاه دارد. کلاهبرداریهای شبه قانونی بطور وسیع در کشورهای غربی در حال انجام است. افراد مالباخته نیز از ترس هزینه بالای سیستم قضایی از شکایت صرف نظر می کنند. 
 
قوانین اجتماعی و اقتصادی در کشورهای غربی، با عقل بشری و تحت نفوذ لابی های متنفذ صاحبان قدرت و ثروت تصویب می شود. این قوانین با قوانین مشابه الهی بصورت ذاتی متفاوت هستند. قوانین الهی انسان را مسئولانه برای تمکین متقاعد می کند. فرد مومن می داند که با رعایت قوانین الهی در زندگی شخصی و اجتماعی، آخرت خود را تامین می کند. و لذا تحت هر شرایط خود را مسئولانه ملزم به رعایت قوانین می کند. فرد متقی حتی در زمانی که شرایط برای گناه آماده است، با نیروی بازدارنده درونی از ارتکاب آن خودداری می کند. 
 
ولی قوانین در کشورهای غربی، انسانها را قانع نمی کند. فقط آنها را ساکت می کند. گفته می شود چون قانون است باید رعایت کنی و دم بر نیاوری. شهروند متوسط غربی با چشم خود ظالمانه بودن قوانین را مشاهده می کند ولی نمی تواند بر علیه آن اقدام کند. آنها از اینکه بتوانند تاثیری در تغییر قوانین داشته باشند مایوس هستند. 
 
با پشتوانه این قوانین، دولت براحتی بهره بانکی را بالا و پایین می کند. منازل مردم توسط بانکها مصادره می شود، کمکهای رفاهی دولت کاهش می یابد. فقر گسترش پیدا می کند. و مردم بناچار با تحمل این وضعیت، در سکوت خشم خود را فرو می خورند. 
 
مردم انگلیس بطور تاریخی ملتی صبور هستند. برخلاف آمریکاییها، عجولانه و چکشی عمل نمی کنند. رمز ماندگاری استعمار انگلیس در تاریخ همین صبر و حوصله زیاد آنها برای رسیدن به مقصود است. آنها در ناملایمات و بی عدالتی ها، صبر خود را با کینه درونی همراه می کنند. کینه و توطئه در تمامی رمانها و فیلمهای تاریخی یکی از مشخصه های جامعه انگلیس است. با آنکه آنها در هنگام بحران اقتصادی، بسرعت خود را با صرفه جویی کنترل می کنند ولی کینه کسانی را که مسئول بوجود آوردن اوضاع هستند را در درازمدت در خود نگاه می دارند. یکی از دلایل ناامنی اجتماعی دائمی در شهرهای مختلف انگلیس همین روحیه کینه و انتقام است. 
 
ملت انگلیس نابرابری اجتماعی کنونی را با کینه و صبر تحمل می کند. در درون و بدون آنکه فریاد بزند بغض خود را فرو می نشاند. افراد خود را یک شهروند مسئول برای رعایت قوانین نمی دانند. قوانین دیگر تقدسی برای آنها ندارد. آنها فقط مجبورند یک شهروند ساکت باشند تازمانی که شرایط برای یک فریاد عمومی آماده شود. آنگاه حوادثی پیش می آید که هفته گذشته دیدیم. طبیعی است ملتی که عصبانی باشد دست به اعمالی غیرعاقلانه و مخرب میزند.
 
نظام سیاسی انگلستان طوری طراحی شده که هیچ تغییر اساسی در آن رخ نخواهد داد. با آنکه مارکس بهترین کشور برای وقوع انقلاب کارگری را کشور انگلیس می دانست، اما چرچیل، نخست وزیر وقت انگلیس در زمان جنگ جهانی دوم، معتقد بود اگر در هر نقطه جهان انقلاب رخ دهد، در انگلیس اتفاق نخواهد افتاد.  اصولا انقلاب سیاسی و یا ایدئولوژیک در انگلیس امکان ندارد.  فقط گاهی قدرت سیاسی میان دو گروه با اصول یکسان دست به دست می شود. مردم در این میان جایی ندارند و فقط رای دهنده اجباری به دو الی سه حزب حاکم هستند. 
 
آنچه این روزها از جامعه انگلیس در اخبار می بینیم انفجارهای اجتماعی از سر استیصال است. البته هیچ تاثیری هم در سیاست ندارد. همه مردم می دانند که صدای معترضان برای تغییر اساسی در حاکمیت انگلیس به جایی نخواهد رسید. به همین دلیل هم مردم خشمگینی که صدایشان به جایی نمی رسد، عاصی شده اند. احزاب، پلیس، دولت، نظام سلطنتی و رسانه ها و بانکها و میلیاردرها در یک طرف و مردم طرف دیگر هستند. خانواده هایی که عضو این گروه ها نباشند به هیچ صورتی نمی توانند نظر و خواسته خود را به گوش حاکمیت برسانند. 
 
معمولا دولت انگلیس در حوادث مشابه نخست با قوه قهریه و سپس با اعطای بعضی تسهیلات به مردم اوضاع را کنترل می کند. موفقیت این روش در شرایطی که دولت امکانات امنیتی و پول کافی داشته باشد ممکن است. در شرایط بحران اقتصادی کنونی دولت فاقد این امکانات است. فعلا فقط نیروی پلیس را بکار گرفته است. ولی کنترل باثبات اوضاع پس از آرام شدن ظاهری جامعه، که نیازمند پول فراوان است، در ابهام قرار دارد. لذا انتظار داریم در آینده نزدیک باید دوباره شاهد شعله ور شدن آشوبها در این کشور باشیم. پیش بینی می شود برای جلوگیری از حوادث مشابه، بودجه هنگفتی برای افزایش قدرت امنیتی کشور اختصاص داده شود که خود تشدید کننده کسری بودجه است. 
 
در صورتی که نظام حاکم بر انگلیس نتواند اعتراضات را کنترل کند، با تغییر دولت، امید کاذبی را برای بهبود اوضاع در مردم ایجاد می کند. متاسفانه این برگ هم اخیرا بازی شده است. شکست دولت تونی بلر در جنگ عراق و افغانستان باعث کنار رفتن او شد و بجای او دولتی وصله پینه ای و با ائتلاف با یک حزب سابقا اپوزیسیون سرکار آمد. ضعف و ناکارآمدی این دولت از ابتدا مشخص بود. این دولت ابدا مرد میدان این حوادث سهمگین نیست. با این وضعیت دیگر تغییر دولت نیز چاره کار نخواهد بود. 

انگلیس؛ انتقال بحران از حوزه اقتصادی به حوزه اجتماعی

همزمانی اعتراضات لندن با بحران مالی در آمریكا و تاثیرات آن در اروپا خود را در نوسانات بازار بورس نشان داده است ولی انتقال این بحران مالی از حوزه اقنصادی به حوزه اجتماعی كه تاكنون در یونان و اسپانیا اشكار شده بود، این بار در محلات فقیر نشین لندن به ثبت رسید.

به گزارش گروه تحلیل های راهبردی خبرگزاری فارس، جوانان معترض انگلیس احساس می كنند كه آینده آنها با توجه به سیاست ها و معضلات اقتصادی دزدیده شده است. سیمون تئومه متخصص مطالعات اعتراض های اجتماعی تاكید دارد كه چهره مخالفت ها اگرچه در مادرید، تل‌آویو، آتن و لندن تا حدودی متفاوت بود ولی همه آنها از یك رشته ماهیتی مشترك برخوردارند.

* انتقال بحران از حوزه اقتصادی به حوزه اجتماعی

همزمانی اعتراضات لندن با بحران مالی در آمریكا و تاثیرات آن در اروپا خود را در نوسانات بازار بورس نشان داده است ولی انتقال این بحران مالی از حوزه اقنصادی به حوزه اجتماعی كه تاكنون در یونان و اسپانیا اشكار شده بود، این بار در محلات فقیر نشین لندن به ثبت رسید. اتفاقی كه این سوال را به ذهن متبادر می سازد كه چرا این وقایع به سرعت به شهرهای دیگر همچون منچستر و... منتقل شد.

* اهمیت امنیت و ثبات سیاسی بیش از دمكراسی

سیاست مشت آهنین پاسخ دولت كامرون به واكنش ها و شورش ها بود و دولت انگلیس تاب تحمل این وضعیت را نداشت. افزایش نیروی پلیس، استفاده از ابزار ضد شورش، در گیری سخت خیابانی و حمله شبانه به عوامل تحریك، افزایش نظارت امنیتی بر وسایل ارتباط جمعی و.... شاخص عملكرد و راه حل فوری دولت انگلیس به این موضوع بود. در این میان موضوع حقوق بشر هیچ ارتباطی با مسائل نداشت و اهمیت امنیت و ثبات سیاسی بیش از دمكراسی معنا داشت.

* معطوف كردن موضوع به كشته شدن افراد فرافكنی در علت یابی و ریشه شناسی این واقعه است

رعایت حقوق معترضین و تبدیل شدن آن به آشوبگر و دزد و غارتگر، این سوال را بوجود می آورد كه چگونه در قلب انگلستان این همه دزد آزادانه در حال تردد و اقدام هستند و چرا تاكنون دستگاه امنیتی اقدامات لازم برای تامین امنیت اجتماعی مردم بعمل نیاورده است؟! البته در گفتگو های مجلس انگلیس از كندی پلیس در مهار وضعیت انتقاداتی مطرح شد لیكن توجه به این وضعیت بیش از یك برخورد كلیشه ای، نیازمند باز شناسی صحیح از این تحول اجتماعی است كه چرا جوانان و قشر معترض بجای رویكرد مسالمت آمیز به رویكرد برخورد و تقابل روی می آورد.
معطوف كردن موضوع به كشته شدن افراد و شدت گرفتن شعله اعتراض، نوعی فرافكنی در علت یابی و ریشه شناسی این واقعه است. البته عوامل كاتالیزوری در تشدید این وضعیت وجود دارد كه نبایستی آن را با ماهیت تحولات اشتباه گرفت.

* سونامی شدن تحولات یك زنگ خطر اساسی برای همه دولت های اروپایی است

پاسخ دولت انگلیس به این شرایط بر اساس نگاه كلاسیك امنیتی و سنتی انجام شد در حالیكه هنوز درك از "پدیده شناسی " تحولات بوجود نیامده است. مدل امنیتی و پاسخ سخت به تحولات كه مرتیط با زندگی و حلقه معاش اجتماعی مردم است تنها به وخیم كردن شرایط می انجامد و بهم خوردن نظم فرهنگی و روحی نزد نسل جدید و جمع شدن آن با عواملی همچون گرانی و تورم و انتخاب رویكرد " كلیك " و فوری منجر به تراكم جدیدی از بحران خواهد شد.
دولت انگلیس ناچار خواهد بود تا سریعا با نگاه آسیب شناسی از شرایط رفتار خود را تصحیح كند. ناامیدی معترضین از چاره جویی و نامیدی از " صرف حق داخله از طریق رای " و سونامی شدن تحولات یك زنگ خطر اساسی برای همه دولت های اروپایی است. چشم انداز امنیت داخلی اروپا و خصوصا انگلیس با این راه حل امنیتی پاسخ تمام مشكلات نیست بلكه نیازمند چاره جویی در انتخاب مدل صحیح اقتصاد و مدل اجتماعی و امنیتی جدید در قرن معاصر است.

* «ناامیدی از فردا» دمكراسی لندنی را تحت الشعاع قرار داده است

سرعت رادیكالیزه شدن تحولات و شبكه ای شدن یكباره، دو عنصر اساسی با توجه به بحران طبقاتی و تركیب آن با شورش های مجازی است كه می تواند در زمان مشخص تبدیل به واقعیت شود. ارتباط دادن این تحولات به مسائل سفید و سیاه فرار از واقعیت است و نادیده گرفتن تصمیمات اشتباه در عرصه اقتصادی را نمی توان پوشید.
بیكاری جوانان و مشكل مالی بانك ها و ناامیدی از فردا همه دست به بدست هم داده است تا مشكلات موجود عمیق شود و دمكراسی لندنی را تحت الشعاع خود قرار دهد این موضوع اگرچه به زبان، ساده می آید ولی می تواند بی ثباتی و تعادل اجتماعی را دگرگون سازد چراكه بی تفاوتی به انتقادات و رها كردن شرایط، بالاخره می تواند به نقطه جوش برسد.

* جرقه لندن آغاز تحولات جدید در عرصه اجتماعی و اقتصادی این كشور

برخی از كارشناسان معتقدند كه جرقه لندن آغاز تحولات جدید در عرصه اجتماعی و اقتصادی این كشور است و این موضوع می تواند دنباله دار شود. اگرچه امتداد تحولات در صورت عدم چاره جویی لازم بدینگونه پیش خواهد رفت لیكن سینوسی شدن بحران اجتماعی و اقتصادی حتما وجود خواهد داشت و بعید نیست كه بعد از دوره ای مجددا شورش هاس اجتماعی به شكل های جدیدی خود را نشان دهد.
نگاه مقایسه ای كوتاه به محیط اروپایی سوالات جدیدی را در بوجود می آورد كه چرا با توجه به مختصات تقریبا مشابه در بازه زمانی بحران مالی شدت این اعتراض در جوامعی همچون آلمان پدید نمی آید. آیا این موضوع به نوع فرهنگ سیاسی در آلمان برمی گردد یا بسته به نوع پاسخ اقتصادی دولت و سیاست راه حل و جایگزین است؟

انگلیس «WEDNESDAY» دارد اما «۹ دی» ندارد!!

دیشب نه پریشب در استادیوم آزادی بوقچی پرسپولیس عجب شعار قشنگی می داد: «منچستر انگلیس، خاک بر سر انگلیس»!!
 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، حسین قدیانی در مطلبی به واگویه تفاوت چهارشنبه 9 دی 88 و "WEDENSDAY" انگلیسی پرداخته که متنش به شرح طیر است.
 
علی عبدالله صالح با اگزوز موتور، حسنی مبارک با دم شتر، دیوید کامرون با سم اسب، پلیس لندن با شیهه شلاق، با زوزه روباه پیر، با قلاده، با چند راس اسب، با هینده پتیکو پتیکو پتیکو بر سینه دانشجویان انگلیسی! با وحشت! با ماشین آب پاش! با تفنگ گلوله پاش!
 
پلیس ضد شورش با سگ هار، اوباما با سیلی بدون پشتوانه، قابیل با بیل، زنبیل با شنود، ملک عبدالله با نفت، گوساله سامری با تلمود، بزغاله های اسرائیل با تحریف، نمرود با آتش، سارکوزی با سانسور، آل خلیفه با آلت قتاله، قذافی با قتل، بن علی با تانک، و نتانیاهو با صحنه جرم، ساکت می کنند مردمان شان را. این همه که گفتم، «ببرهای قابیل»اند.
 
فرزندان ناخلف آدم. مخالفان حوا. شیر مادر بزرگ، حرام شد بر حرامیان. آه آدم گرفت دامن نابرادران یوسف را. عزیز مصر، فرزند یعقوب است و فراعنه مصر، حواریون ابلیس. آه از اصحاب تثلیث. ارباب لفت و لیس. چکمه پوشان انگلیس. شیاطین سرخ! تهمت زنندگان به مریم. به مردم. به شکم های بی غذا. به قحطی زدگان بور. به شهروندان نمودار خودکشی. همان آزار دهندگان عیسی. اذیت کنندگان موسی. اپوزیسیون نانجیب نوح. بت های زمان ابراهیم. ابوسفیان های آخر الزمان. طعنه زنندگان با زبان. خوارج از راه عدل. خرس گنده های «قطب جنون». کرکس های ناکس. شاهین های بی ترازو… دم شتر و سم اسب و شیهه شلاق و داغ دروغ… جمهوری اسلامی اما با مردمش، تاکید می کنم با مردمش، باز هم تاکید می کنم با مردمش، با یوم الله ۹ دی، با قشنگ ترین چهارشنبه همه تاریخ، در خیابان انقلاب اسلامی، سیلی می زند به آمریکا و اسرائیل. «آقا»، این رهبر عاشورایی ما که لب تر کند، جان ناقابل می دهیم برایش، اخیرا گفت: «انقلاب اسلامی در بین تمام انقلاب ها یک استثناست»، آری! جمهوری اسلامی هم در بین همه نظام ها یک استثناست.
 
پلیس ضد شورش این نظام الهی، یک ملت عاشورایی است که وقتی بسیج می شود، از حادثه آشوب، حماسه عاشورا می سازد: یوم الله ۲۳ تیر و یوم الله ۹ دی. جمهوری اسلامی با مردمش بر دهان اغتشاش می زند. اینجا که لندن نیست؛ مردم دوست دارند نظام شان را.
 
انگلیس «WEDNESDAY» دارد، اما این قدرت را ندارد که از چهارشنبه هایش «۹ دی» بسازد. «۹ دی» دلیل استثنای جمهوری اسلامی از هر نظامی در هر گوشه جهان است. جمهوری اسلامی ملت دارد، ولی انگلیس ملت ندارد. در جنگ ساندیس و انگلیس، باز هم بی بی سی باخت. «بی بی سی فارسی» ندا را کشت و «بی بی سی انگلیسی» اطلاع رسانی آزاد را، اما دنیا دید که دست دیوید کامرون آلوده شد به خون جوانان انگلیسی.
 
دیوید کامرونوویچ! قصاب بالکن سلطنتی! جنایتکار شهر جنگ زده لندن. شهر شیشه های شکسته. شهر غارت. شهر دست برد به سوپر مارکت ها. سرقت از بانک ها. شهر ارواح گرسنه. طیاره های یونیسف به جای شمال آفریقا، باید بر فراز شهر لندن بچرخند و برای قحطی زدگان چشم آبی، ساندویچ بفرستند پایین. اشغال گران قدس از کودکان غزه گرسنه ترند. اسرائیل دارد در فلسطین اشغالی، شهرک می سازد، تا وقتی کودکان غزه بزرگ شدند و به سرزمین مادری شان برگشتند، برای خانه سازی، نیازی به عمله و بنا نداشته باشند.
 
به به! دنیا تازه دارد زیبا می شود. ما بر خلاف تمدن غرب هرگز به پایان تاریخ فکر نمی کنیم. برای ما تازه تاریخ دارد آغاز می شود. مردم انگلیس، مرغ عزا و عروسی اند؛ عروسی سلطنتی. حکومت نظامی سلطنتی. قتل سلطنتی. سگ سلطنتی. اسب سلطنتی. لعنت به سلطنت دیکتاتورها. مرگ بر این سلطنت انگلی. بنازم خدای خامنه ای را که چه جای حقی نشسته است. ما که داریم از چوب خدا لذت می بریم؛ بکش کامرون، بکش! تیر برگشت به صاحب کمان، در ماه مرداد. همان ماه ۲۸ مرداد. انگلیس اصلا از جنس کودتاست، اما چون روباه قصه ما پیر شده است، حالا علیه مردم خود کودتا می کند این پیر خرفت! کشتن مردم که هنر نیست. حالا فلان روزنامه غربی، به لندن می گوید «شهر جنگ زده». کامرونی ها شاکی هستند از نام فامیلی دیوید. داوود پیامبر خوش الحانی بود؛ این صدا، کاریکاتور آن صداست!
 
من عاشق «ربنای داوود» هستم. به دیو می زند این نخست وزیر دیوانه. صدای سم اسب. صدای نکره عرعر! سرهنگ زرد برادر دیکتاتور سبز است. سرهنگ دیوید کامرون(!)، سرهنگ قذافی را عامل اغتشاش انگلیس می داند!! نگو جنگ خرچنگ ها، بگو جنگ سرهنگ ها! خدایا! تو را شکر که احمق اند جملگی دشمنان ما. لندن کار قذافی بود! بیرمنگام کار ایمن الظواهری! منچستر کار ببرهای تامیل! لیورپول کار گالیور! اگر سرهنگ دیوید کامرون راست می گوید؛ پس خاک بر سر حکومتی که از قذافی می خورد. دیشب نه پریشب در استادیوم آزادی بوقچی پرسپولیس عجب شعار قشنگی می داد: «منچستر انگلیس، خاک بر سر انگلیس»!!
 
بعد از بهار عربی، پس از پائیز عبری، حالا این تمدن غرب است که درون قفس نشسته است. جوجه را اما آخر پائیز باید شمرد. اقتصاد ما را تحریم می کنند، دلار خودشان سقوط می کند. سیاست ما را تهدید می کنند، خودشان فرو می پاشند. در معجزه بودن انقلاب اسلامی چه کسی شک دارد؟! رهبرا! ای امام خوبی ها! ای سالار! ای اشبه الناس به سیمای روح الله! ای حضرت ماه! ای فرزند زهرا! ای دلیل بودن ما! ای امام سیدحسن نصرالله! ای صاحب پلاک، ملاک، راه و چفیه شهدا! ای جانباز! ای عباس نگهدار! هر چقدر هم خدا را بابت شما، بابت نعمتی به نام «خامنه ای» شکر کنیم، کم است. «آقا»! حق با شماست؛ الحق که انقلاب اسلامی یک استثناست. در فتنه ۸۸ کلمه به کلمه ات، «حمایت همراه با هدایت» بود، و این هر ۲ همراه با «بصیرت». این فقط ملت شماست و این فقط ملت خمینی و خامنه ای، ملت ماست که می تواند «۹ دی» خلق کند. دهه فجر ما از ۱۲ بهمن ۵۷ شروع شد، اما هنوز ادامه دارد.
 
«این بانگ آزادی» هنوز هم دارد «کز نای جان» می خیزد. روزی در مصر، روزی در مصراته، هم اینک در قلب اروپا. این بار مردم مغرب زمین، از مسلمین، «علم مبارزه» دارند می آموزند. دانشجویان آکسفورد، فقط رازی به کاشف الکل نیستند؛ شیعه و سنی برای شان شده اند کاشف اعتراض. کاشف قیام. با اتوبوس و ساندیس و مرخصی و تبلیغات هم کسی حاضر نیست خودش را هزینه سرهنگ دیوید کامرون کند! اما اینجا ما عشق می ورزیم به خامنه ای. حتی ساندیس این نظام هم برای ما مقدس است. دشمن بخواهد حرف مفت بزند، به او می گوییم: «چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی، همان اتوبوسی بود که پدرم را برد جبهه»، اما انگلیس بهتر است سربازان خود را از عراق و افغانستان فرا بخواند، برای لندنستان و منچسترستان! نیروهای ناتو، حالا یک چشم شان به قلب اروپاست!! یونیسف باید سفیر صلح بفرستد به لندن. دیده بان حقوق بشر باید مجازات کند قاتل لندن را. حکومت نظامی توهین به کرامت شهروندان انگلیسی است. قالیباف باید به شهردار لندن نامه بنویسد. علی لاریجانی باید نامه بنویسد به مجلس نشینان انگلیس، که وکیل سلطنت اید یا نماینده مردم؟! احمدی نژاد باید دعوت به آرامش کند سرهنگ دیوانه را. سرهنگ دیوید کامرون! ما هم می خواستیم بی جنبه بازی درآوریم، همین «حاج حسین» در همین «کیهان» باید تیتر می زد: «انگلیس هفته بعد سقوط می کند»، ولی ما بی جنبه نیستیم. در انگلیس، هفته قبل، کرامت انسانی سقوط کرد!! ما این را گفته بودیم سال ها پیش که «مرگ بر انگلیس». انگلیس به جای سم اسب، به جای سگ هار، اگر می تواند با ملتش به جنگ اغتشاش طلبان برود. کوکاکولا هم بدهند، ما قبول می کنیم! مرخصی هم! اتوبوس هم! انگلیس اما «۹ دی» ندارد.
 
آمریکا برای دلار مفلوک، «۹ دی» ندارد. بی پشتوانه تر از پول غرب، تمدن غرب است. بی پشتوانه تر از دلار، سرهنگ باراک اوباماست! باراک اوباماوویچ! قصاب گوآنتانامو! کاخ سفیدوویچ! قصاب هیروشیما! آمریکاوویچ! قصاب ناکازاکی! کراوات زده هایی که از قذافی هم سرهنگ ترند! حکومت نمی ماند با تفنگ. با سم اسب. با سگ هار. ملتی اگر دارید، بفرستید. تیر نکشید علیه ملت خود. جنایت کار نخوانید ملت تان را. این آشوب طلبان، ملت خودتان اند. اگر نیستند، ملت شما کجاست؟! سرهنگ سارکوزی! در آشوب چند وقت پیش پاریس، ملت تو کجا بود؟!
 
انگلیس باید به جای لقب «سر»، لقب «سرهنگ» بدهد به دیوید کامرون! آن جا لندن است. هنوز هم شیشه های شهر جنگی شکسته اند. اینجا اما تهران است. اینجا ام القرای جهان اسلام است. اینجا ایران است. اینجا جمهوری اسلامی است. اینجا یک استثناست. اینجا «۹ دی» دارد. اینجا «سیدعلی» دارد. اینجا ما می میریم برای امام مان. «آقا»ی مان. اینجا که کوفه نیست. اینجا عشق تکرار می شود؛ مشروطه مشروعه معشوقه! اینجا به کوری چشم «ایالت عیش»، «ولایت عشق» است… گفت: رهبرا! شاید از حادثه می ترسیدیم؛ تو به ما جرئت طوفان دادی.

اینان فقرای انگیس‌اند كه علیه ظلم قیام كرده‌اند

در انگلیس جوامعی بودند كه اگر دست به این قیام نمی‌زدند، كسی تا ابد هم نامی از آنها نمی‌آورد.

به گزارش الف، پایگاه اطلاع‌رسانی آلترنت در نوشتاری تصریح كرد: آنچه در ورای خیزش خشونت‌بار مردم انگلیس قرار دارد تنها مرگ مارك دوگان، جوان سیاهپوست كشته شده توسط پلیس بریتانیا نیست بلكه خیزش مردم فقیری است كه علیه سیاست‌های ظالمانه انقباض اقتصادی برخاسته‌اند.

بنابراین گزارش، اگر چه خشونت در سیاست هیچ‌گاه بی‌هدف نیست اما این خشونت‌ها خشونت‌های سیاستمداران نیست بلكه چیز دیگری است! خشونت مردم علیه مغازه‌ها و فن‌آوری‌های پیشرفته‌ای است كه ده برابر آنچه از آن محروم شده‌اند قیمت دارد! خشونت جوانان فقیری است كه از اقصی‌نقاط بریتانیا به میدان این خیزش آمده‌اند.

این سایت آمریكایی ضمن انتقاد از رویكرد بی‌بی‌سی می‌نویسد: مدت‌هاست كه این جوامع فقیر را كسی ندیده است و دوربین تلویزیون به سمت آنها نچرخیده تا دردهایشان را برای جامعه منعكس سازد. اكثر كسانی كه به تحلیل خشونت‌های این روزهای بریتانیا می‌پردازند به درستی نمی‌دانند كه بزرگ شدن در جامعه‌ای كه در آن امیدی به داشتن شغل و فضایی برای زندگی و حركت نباشد و پلیس نیز بر آن كنترل داشته باشد، چه حس و حالی دارد؟

اما این مردم سرانجام و پس از مدت‌ها ناچیز انگاشته شدن، با خیزش خود اكنون به تیتر اول خبرها تبدیل شده‌اند. خبرنگاری از یك جوان معترض می‌پرسد كه آیا فكر می‌كند این خیزش دست‌آوری هم داشته باشد؟ و او پاسخ می‌گوید: "آری. اگر نداشت الان شما با من صحبت نمی‌كردید."

به تصریح آلترنت، در انگلیس جوامعی بودند كه اگر دست به این قیام خشونت‌بار نمی‌زدند، كسی تا ابد هم نامی از آنها نمی‌آورد. 

‫آقای کامرون! لطفا دیگر دایه عزیز تر از مادر حقوق بشر نشوید

دبیر اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه های سراسر کشور در نامه ای سرگشاده خطاب به نخست وزیر انگلستان نوشت: آقای کامرون! لطفا دیگر دایه عزیز تر از مادر حقوق بشر نشوید.
 
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، متن این نامه به شرح زیر است:
 
جناب آقای دیوید کامرون
نخست وزیر محترم انگلستان
"اذهبا الی فرعون انه طغی ﴿43﴾ فقولا له قولا لینا لعله یتذکر او یخشی ﴿44﴾" سوره طه
 
سال هاست ظلمِ زرسالارانِ قدرت طلب را در قالب شعار حقوق بشر می بینیم. اما چه کنیم سلطه رسانه ای استعمار اجازه نداده است که مردم آزاده­ی جهان ندای آزادی و آزادگی واقعی را در جهان بشنوند. حال که پیام خمینی کبیر(ره) ازشمال آفریقا و خاورمیانه بعد از 30 سال به گوش جهانیان رسیده، هر گوشه از جهان که در زیر بیرق ظلم قرار دارد، منتظر تلنگری است تا این حقد و عقده چند صد ساله خود را که از ظلم انگاره­های ماتریالیستی به دوش کشیده است را بیرون بریزد.
 
مطمئناً جهان در آینده­ای نه چندان دور، دوران جدیدی از نظم نوین حاکم بر جهان را تجربه خواهد کرد که تمامی خیالات پدرخوانده­های خود درطراحی خاورمیانه جدید و جهانی سازی را بر باد خواهد داد. دوران چپاول با ابزار رسانه به پایان رسیده است. شاید آن روزی که یک جوان تونسی با خودسوزی خود شروع کننده موج تازه ای از انقلاب های مردمی را به موجب شد، معدود کسانی بودند که تصور می­کردند که این شعله بتواند با این سرعت بتواند انبار باروت دل های همه آزاد مردان را مشتعل کند و کاخ وتخت حاکمان ظالم جهان را به لرزه درآورد و این همه از ثمرات احساس عزت ملی مردم ملل مختلف است.
 
جناب آقای کامرون ما معتقدیم که:
 
 شرایط امروز شما تحقق وعده قریبِ وصیِ خمینیِ کبیر(ره) است، که در تاریخ 14 اردیبهشت گفته بودند: "فقط این نیست که در کشورهای شمال آفریقا و منطقه‌ی غرب آسیا که امروز ما در آنجا قرار داریم، حرکات بیداری‌ای به وجود آمده باشد؛ این حرکت بیداری تا قلب اروپا خواهد رفت، آن روزی پیش خواهد آمد که همین ملتهای اروپائی علیه سیاستمداران و زمامداران و قدرتمندانی که آنها را یکسره تسلیم سیاستهای فرهنگی و اقتصادی آمریکا و صهیونیسم کردند، قیام خواهند کرد."
 
چند روز پس از این سخنان ایشان، حرکت‌های اعتراضی در شهرهای مختلف اسپانیا آغاز شد و چندی پس از آن نیز این مردم یونان بودند که به سیاست‌های دولتمردان خود به شدت اعتراض کرده و به خیابان‌ها آمدند.
 
و امروز این شما هستید که مجبورید که تعطیلات تابستانی خود در ایتالیا را نیمه رها کنید و به انگلستان برگردید چرا که یک هفته است که شرایط جدیدی را در کشور متبوعتان روی داده است. لذا به جهت رسالت روشنگری خویش و اطمینان از مشیء کبک گونه شما و هم کیشانتانجهت ثبت در تاریخ نكاتی چند را یادآور شویم در تبیین حقوق بشر و وضعیت آن در انگلستان. هر چند به تعبیر قرآنی شما نه گوش شنوا دارید نه چشم بینا. كه این از ویژگی های عصر فرامدرن شماست.
 
آقای کامرون؛
یک هفته پیش یک جوان سیاه پوست به نام مارك دوگان 29 ساله در یك راهپیمایی آرام مورد شلیک مستقیم پلیس قرار گرفته و كشته شد. سپس صدها نفر از مردم در اعتراض به این حرکت وحشیانه پلیس تحت امر شما، دست به راهپیمایی آرام می زنند که با واکنش شدید پلیس مواجه شده و کار به درگیری میان آن ها می­­انجامد. صدها نفر بازداشت شده و ده­ها نفر زخمی راهی بیمارستان می­شود. این بار درگیری­ها و اعتراضات به همین یک روز ختم نمی­شود و در روزهای بعدی با تسری به دیگر شهرهای انگیس قیام محرومین اوج میگرد. بر اساس گزارش‌های رسیده ناآرامی‌ها به مناطق دیگری از لندن به غیر از تاتنهام كشیده شده و شهرهای دیگری چون بیرمنگام، لیورپول و بریستول نیز شاهد ناآرامی‌های گسترده شدند. حالا پس از گذشت یک هفته تلخ تعداد کشته شدگان به 4 نفر رسیده است. دو نفر از این افراد به نام‌های "هارون حسین"، ۳۲ساله و "شهزاد حسین" ۳۰ساله كه با هم برادر بودند در دم جان باختند و نفر سوم" عبدال مصور" نیز كه جوانی ۲۲ ساله بود بر اثر شدت جراحات وارده در بیمارستان جان باخت. این جوانان توسط خودرویی که گفته می‌شود از سوی غارتگران رانده می‌شده، با سرعت بسیار بالایی زیر گرفته و کشته شدند.
 
نخست وزیر انگلستان؛
آقای جین مریوت کاردار سفارت بریتانیا در تهران در یادداشتی که در سایت سفارت خانه انگلستان در ایران منتشر شده است، آورده اند که: "نیروی پلیس حرفه‌ای و آموزش دیده ما پیشاپیش [اجرای] این طرح قرار دارد. آن‌ها عالی‌ترین استانداردهای حرفه‌ای را تا کنون به اجرا گذاشته و اطمینان حاصل کرده‌اند که روند صحیح در جریان باز‌گرداندن آرامش به خیابان‌ها رعایت شده و از تحریک و بروز هر شرایطی که این روند را دشوار کند اجتناب کرده‌اند." که شما و دیگر مقامات مسئول نیز بارها در کنترل بودن شرایط و آموزش دیده بودن نیروهای پلیس را تأکید و تأیی کرده اید. حال با این شرایط برای ما چندسوال مطرح است.
 
1) اگر شرایط در اختیار و کنترل شده است، پس چرا روز به بر تعداد کشته­ها و شدت درگیری­ها افزوده ومی­شود. جواب از دوحالت خارج نیست؛ یا این اظهار نظرهی شما کذب محظ است و یا خود شما در هدایت درگیری ها و شدت بخشیدن به اعتراضات نقش دارید؟!!
 
2) اگر پلیس شما دارای عالی‌ترین استانداردهای حرفه‌ای می باشد پس چرا در خاتمه دادن به این تحرکات ناتوان بوده است. آیا تا به حال تصاویر دردناک برخورد پلیس با معترضان را دیده­اید. تصویر مردی که زیر نعل اسب پلیس به خاک و خون کشیده شده است.
 
یا آن مرد بی­دفاع پای خود را در دندان های سگ ها می بیند و راهی برای فرار ندارد. این چه تعبیری از حقوق بشر و برخورد با معترضین محروم است که پلیس را بر آن می­دارد تا با اسب و سگ به جان آن­ها بیافتند. استفاده از ماشین های آب پاش و گلوله های پلاستیکی که اگر با سر مردم برخورد کند، می توانند جان آن ها را بگیرد چه توجیهی دارد؟
 
آقای دیوید کامرون؛
کریستین جونز یکی از فرماندهان پلیس لندن گفته است: "هر کسی که در ارتکاب این جرایم شرکت داشته است شک نکند که ما وی را شناسایی خواهیم کرد و تحت پیگرد قرار خواهیم داد. ما تا کنون شمار زیادی را دستگیر کرده‌ایم و تیمی داریم که تصاویر ضبط‌شده در دوربین‌های سطح شهر را برای یافتن مجرمان بررسی می‌کند."  این منطق شما در برخورد با مردمی است که از مشکل معیشتی به ستوه آمده­اند. مشکلاتی که شما از بابت جنگ در عراق، افغانستان و لیبی برای مردم خود به ارمغان آورده اید.
 
مالیات هنگفتی که در این شرایط رکود از مردم گرفته می شود تا مخارج میلیارد پوندی این جنگ ها را تأمین کند، از جیب مردمی گرفته می شود که اسیر رسانه های دروغ شده اند. پول خود را صرف کسب به اصطلاح دموکراسی برای مردم دیگر کشورها می کنند، غافل از آنکه خود اسیر دیکتاتوری قرون ماقبل وسطایی، در بسته بندی شیک شده اند. مردم شما در بدترین وضعیت اقتصادی مجبورند مراسم عروسی "شاهزاده ویلیام" و نامزدش، "کیت میدلتون" باشند که فقط به دلایل قبایلی از جیبشان مراسمی، همراه با تجمل بی حد و حصر را شاهد باشند، واگر اعتراض کنند آن­ها با القابی همچون آنارشیست مورد خطاب قرار می دهند. بسیاری از افرادی که در اعتراضات شرکت می‌کنند کودکان هستند و با آن‌ها همانند یک دشمن رفتار می‌شود.
 
آقای کامرون:
شما و اعضای دولتتان همچون جرج اوسبوم، رئیس خزانه‌داری و بوریس جانسون، شهردار لندن زمانی که عضو باشگاه بولینگدون بودید در رستوران‌ها سروصدا و آشوب می‌کرددید. اما والدین شما آن قدر ثروت‌مند بودند که هزینه خسارات آن‌ها را می‌دادند.
 
در حال حاضر نیز بیش از دوازده میلیونر در کابینه دولت شما وجود دارد. آن‌ها به اصطلاح جایی نمی‌خوابند که زیرشان آب برود. آن‌ها هیچ هم‌دلی با جوانان ندارند، همان‌طور که شما هم گوشی برای شنیدن فریاد محرومین ندارید.
 
آقای کامرون نماینده حقوق بشر در جهان منهای غرب!
خوب است بدانید کهدر موارد عدیده نقض حقوق بشر در گوشه و كنار جهان توسط كشورهای غربی نادیده گرفته می شود ایران با وجود پیشرفت­های اساسی در بخش های مختلفی از جمله درمسئله زنان، كودكان، بهداشت و درمان، آموزش، مهاجران و تعامل سازنده با نهادهای بین­المللی بازهم هدف دشمنی و كینه توزی كشورهای غربی به رهبری آمریكا و شما می شود. ناراحت كننده این حقیقت است كه آمریكا و اعضای نام آور اتحادیه اروپا اصلی ترین حامیان گروهك‌های تروریستی مخوف و خطرناك مانند منافقین( مجاهدین خلق), پژاك و دارو دسته ریگی هستند كه همه نوع كمكی از آمریكا فرانسه و آلمان دریافت می‌كنند.
 
 رهبران این گروهك‌های تروریستی كه مسوول كشتار صدها زن و مرد وكودك ایرانی هستند پیوسته با اعضای مجالس آمریكا، آلمان و فرانسه در ارتباط هستند و مهمتر از همه اینكه دولت های این كشورهای اروپایی چگونه بشردوستانی هستند كه به آنها پناه می دهند و از آنها حمایت و پذیرایی می كنند.
 
 یکی از دستاوردهای بزرگ جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته این بوده است كه یك دموكراسی مبتنی بر عقلانیت اسلامی در این كشور پدید آورده است كه اسباب پیشرفت جامعه ما را در همه ابعاد پدید آورده است.
  
این دستاوردها در كمتر از سه دهه ما را به یكی از بزرگترین دموكراسی های منطقه تبدیل كرده است. كشور ما هم اینك توانایی غنی سازی سوخت برای رآكتور را پیدا كرده، ما یكی از كشورهایی شده‌ایم كه توانایی راهیابی به فضا و قرار دادن ماهواره در مدار را به دست آورده است. این انقلاب ایران را به كشور شماره یك در بحث سلول های بنیادی و شبیه سازی تبدیل كرده است.
 
 چگونه است كه اعتراضات در كشور ما از نظر شما دموكراسی را نابود می كند اما در كشور شما این طور نیست؟ اگر وجود اعتراض نشانه نبود دموكراسی است، پس این اعتراضات گسترده ای كه ما هر روز در امریكا و انگلیس شاهد آن هستیم چیست؟ این اعتراضات گسترده ای كه گاه و بیگاه در فرانسه روی میدهد و در تنها یكی از آنها هزاران نفر دستگیر شدند و حتی عده ای كشته شدند چیست؟ هدف شما از همه غوغا و آشوب چیست؟
  
آقای کامرون یادآوری می كنیم كه:
 
نمایندگان غرب مدعی اند كه كشورشان نگران نقض حقوق بشر در ایران است ولی اینان آگاه هستند كه زمانی كه قطعنامه‌ای برای محكومیت اسرائیل در كشتار مردم بیگناه غزه در جریان بود همین كشورها كه نگران بشریت است به آن رای منفی داد. كدام نگرانی درباره حقوق بشر؟ چشم بستن روی كشته شدن صدها مرد و زن بیگناه فلسطینی در غزه؟
 
 اصلی ترین نقض كنندگان حقوق بشر به شكل گسترده در سراسر جهان كشورهای غربی و علی الخصوص آمریكا و اسرائیل هستند اما همه اعمال ظالمانه و ضد بشری آنها نادیده گرفته می شود.
 
آقای کامرون  از منظر ما:
 دنیا، دنیاى زورگوئى است؛ دنیاى ظلم است؛ دنیاى خوبى نیست؛ دنیاى بدى است؛ دنیاى جاهلیت است؛ دنیاى غلبه‌ى شهوترانها و زورگوها بر اكثر مردم جهان است. رفتار شما و هم پیمان های شما ؛ براى اطماع خودتان، براى حرص خودتان، براى پشتیبانى و حمایت از كمپانى‌هاى مورد تأییدتان، براى پر كردن جیب­هاى كمپانى‌داران و سرمایه‌داران بزرگ، چه فجایعى در دنیا دارد اتفاق مى‌افتد؛ البته زیر نام نیك شعارهاى توخالى و دروغین مبارزه با تروریسم.
 
 جنگ‌طلبید، اسم صلح را مى‌آورید و زیر تابلوى صلح مى‌ایستید؛ براى انسانها و بشر هیچ حق و اعتبارى قائل نیستید، زیر تابلوى حقوق بشر قرار میگیرید؛ اهل تجاوزید، تجاوز جزو سیاستهاى اصلى كارهایتان است، ادعاى مقابله با تجاوز میكنید؛ در سیاستهاى خودتان، در رفتارهاى خودتان، از همه‌ى شیوه‌هاى كثیف استفاده میكنید و بهره میگیرید؛ از ترور استفاده میكنید، سازمانهاى تروریست به وجود مى‌آورید، شركتهاى تروریست استخدام میكنید - كه اینها چیزهاى واضح امروز دنیاست - در عراق و افغانستان نمونه‌اش قابل مشاهده است. در آنجاهائى كه كودتا راه انداخته‌اید، تجاوزى كه به كشورها شده، در عین حال یك ظاهر آرام، اتو كشیده، ادكلن زده، با الفاظ مناسب، مى‌آیید در مقابل چشم مردم ظاهر میشوید، با افكار عمومى مردم بازى میكنند. مبناى كارتان بر فریبكارى است. غرور و اعتماد به پایه‌هاى پوشالىِ قدرتى كه در اختیارتان هست، اختیار را از دستتان خارج می‌كند.
   
آقای کامرون، نخست وزیر دلسوز مردم!
 ما حق داریم و مى‏توانیم تحقیر و تكبر دولت‏هاى سلطه‏گر را به خودشان برگردانیم؛ این احساس صادق ملت‏هاى ما و نسل كنونى دنیاى اسلام از شرق آسیا تا قلب آفریقاست و این، میدانِ جهادى پیچیده و متنوع و دشوار و بلندمدت است.
 
آیا شما مى‌توانید ادعا كنید كه اصلاً حقوق بشر را فهمیده‌اید؛ چه رسد به طرفدارى از حقوق بشر؟! شمایی كه وقتى مى‌خواهید راجع به دولتهاى مخالف خودتان حرف بزنید، مثل نقل و نبات همین‌طور كلمه‌ى حقوق بشر از دست و رویتان مى‌ریزد! هر كس را بخواهید متهم می كنید، به نفى حقوق بشر یا به عدم مراعات حقوق بشر متهم مى‌كنید؛ مثل این‌كه بانى حقوق بشرید! شما چه مى‌فهمید كه حقوق بشر چیست؟! شما كه علیه ملت فلسطین چنین خیانتى را روا مى‌دارید و با صهیونیستهاى نژادپرست این‌گونه همدست و همراه و حمایت‌كننده‌ى آنها هستید، چه مى‌فهمید كه حقوق بشر چیست؟! شما چه حق دارید كه درباره‌ى حقوق بشر حرف بزنید؟!

اگر انگلیسی ها مثل سبزها این 3 کار را می کردند!

ظاهر تحولات این روزهای شهرهای مختلف انگلستان، برای ساکنان تهران یادآور فتنه 88 است. خیابان انقلاب، مطهری، نصرت، اسکندری و همه خیابان های دیگری که در تهران نمادهای جامعه مدنی سبزها! در آن دیده می شد. از سطل های زباله آتش گرفته تا شیشه شکسته های باجه ی تلفن و ...

اما برای اینکه عمق فاجعه رفتار پلیس با معترضان در لندن، لیورپول، بریستول، بیرمنگام و ... را در مقایسه با تهران درک کنیم و از طرف دیگر متوجه سعه صدر پلیس ایران در برخورد با سبزها باشیم، توجه به چند نکته ضروری است:

1. چه زمانی در تهران میان پلیس و سبزها درگیری بوجود می آمد؟ اساسا خواسته آنها چه بود؟ رفتارشان چگونه بود که پلیس را وادار به عکس العمل می کرد؟ و امروز در انگلستان منشا اعتراضات چیست؟

پاسخ این سوال اولین و مهم ترین تفاوت ناآرامی های تهران و لندن است که دقت در آن، اوج سعه صدر حکومت ایران در مقایسه با حکومت انگلستان را نشان می دهد.

از فردای 22 خرداد که موسوی در انتخابات شکست خورد، بخشی از هوداران وی به بهانه تقلب در انتخابات به خیابان ریختند. شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند و دولت منتخب ملت را "دولت کودتا" نامیدند. از همان روز 23 خرداد که هنوز نه بسیج آمادگی مقابله با اغتشاشات خیابانی را داشت و نه کسی پیش بینی خیلی از مسایل را می کرد، یک اتوبوس در خیابان مطهری آتش گرفت و شعارها نیز تغییر کرد و خیلی زود اصل نظام و ولایت فقیه را نشانه رفت به عبارت دیگر در تهران، از همان روز اول دیگر بحث انتخابات نبود، دعوا سر نظام و ضد نظام بود اما در انگلستان این حجم آشوب و درگیری فقط بر سر مسایل اقتصادی است و عملکرد پلیس بریتانیا اینگونه است!

لذا فقط کافی است لحظه ای تصور شود جماعتی که این روزها در کف خیابان های انگلیس، به مسایل اقتصادی و نژادی و ... معترض اند بخواهند علیه اصل نظام این کشور شعار دهند، آن موقع عملکرد پلیس این کشور چگونه خواهد بود؟

2. تصاویر مخابره شده از درگیری های خیابانی انگلستان، چه در سایت های داخلی و چه خارجی هیچ کدام نشان دهنده حمله معترضان این کشور به یک پایگاه نظامی در لندن و دیگر شهرهای این کشور نیست. به عبارت دیگر حتی اگر درگیری هم بین معترضان و پلیس وجود دارد، روال معمولش را از سر می گذراند و پلیس با استفاده از گاز اشک آور و باتوم و سگ و ... به جنگ معترضان می رود و آنها هم نهایتا با سنگ و چماق و ... از خود دفاع می کنند.

اما چه کسی افتضاح 25 خرداد 88 سبزها تحت عنوان "راهپیمایی سکوت" را فراموش می کند؟ همان راهپیمایی سکوتی که انتهایش با ده نفر کشته ختم شد. چرا؟ چون در حال سکوت! به یک پایگاه نظامی بسیج حمله کردند و در نهایت درگیری دوطرفه آغاز شد ...

همه جای دنیا، وقتی به یک پایگاه نظامی حمله می شود، افراد مسلح در آنجا حق استفاده از سلاح گرم را دارند چون اگر اسلحه های پایگاه نظامی توسط مهاجمان تخلیه شود، عملا جنگ مسلحانه خیابانی به راه می افتد که دیگر جمع کردن آن کار هر کسی نیست. اما این حجم خشونت پلیس لندن در حالی اتفاق می افتد که معترضان انگلیسی نهایتا به سنگ و چماق و احتمالا چاقو مجهز هستند و اساسا حمله به پایگاه نظامی را نیز در دستور کار خود قرار نداده اند، اما دموکراسی خواهان در ایران! عملا چه کردند؟ 25 خرداد وقتی به پایگاه بسیج مقداد در خیابان آزادی یورش بردند، فضا را به چه سمتی هدایت کردند؟

جالب آنجاست که اگر چه بعد از این افتضاح سعی کردند بگویند از ابتدا آنها کاری به پایگاه بسیج نداشتند و این بسیجی ها بودند که از اول به سمت آنها شلیک کردند و... اما بعدا دم خروس بیرون زد و مازیار بهاری خبرنگار نیوزویک که الان در امریکاست و آن روز میان سبزها در خیابان آزادی بوده است، اعلام کرد:

"در 25 خرداد 88 دیدم که در راهپیمایی آن روز، ماموران بسیج فقط نظاره‌گر بودند تا اینکه عده‌ای از هواداران مجاهدین خلق با کوکتل مولوتوف به پایگاه بسیج حمله کردند و همین باعث شد ماموران تیراندازی هوایی کنند"

و یا داریوش سجادی عنصر اپوزیسیون که در پاییز 88 در گفتگو با سایت ضدانقلاب گویانیوز گفت:

"این چه جنبش مسالمت‏آمیزی است که در ۲۵ خرداد حتماً دیدید که چند نفر در حاشیه در آن پایگاه بسیج کشته شدند. آیا بسیج آمد در جامعه و مردم را در خیابان به گلوله بست یا برخی از تظاهرات‏کنندگان بودند که به پایگاه بسیج حمله کردند؟ فیلمی که در روی اینترنت از این واقعه قرار دادید، به‌وضوح نشان میده که بسیجی‌ها بالای پایگاه سنگر گرفته دارند تیر می‏زنند. پس جنبش به یک مقر نظامی حمله کرده و حمله به مقر نظامی در تمام دنیا حکم تیر دارد، در قیام سیاه پوست‌ها در لس‌آنجس ۶۸ نفر به‌خاطر حمله به مقر پلیس توسط پلیس درآن واحد کشته شدند. هیچ احدی هم نتوانست معترض آن باشد. یکی از عوامل خشونت آمیز همین حمله به پایگاه بسیج بود. بسیجی ها بالای پایگاه سنگر گرفتند، پس معلوم است سبزها حمله کردند به پایگاه، بعد هم می گویند ما خشونت گریزیم!"

3. این روزها شهرهای مختلف انگلستان در حالی در آتش آشوب می سوزد که هیچ کشور خارجی علیه دولت انگلستان عملا وارد میدان نشده است. نه از سوی سران ایران خطاب به معترضان انگلیسی نامه نگاشته شده که به خیابان ها بروید و دولت این کشور را سرنگون کنید و نه کاردار و سفیر ایران را در خیابان های انگلستان در حال خرابکاری دستگیر کرده اند و از همه مهم تر هیچ گروهک مسلح و تروریستی وجود ندارد که از ناامنی های این کشور اعلام خرسندی کرده باشد و یا حتی برای ادامه ناآرامی ها اعلام آمادگی کرده باشد.

اما عکس همه این موارد در تهران بوقوع پیوست و نه تنها چندین و چند تبعه بیگانه مانند کلوتید ریس یا جاسوس هایی چون حسین رسام و ... در میان کسانی که مدعی بودند فقط به نتیجه انتخابات اعتراض دارند! دستگیر شدند، بلکه 30 خرداد 88 که همزمان با بیست و هشتمین سالگرد اعلام جنگ مسلحانه گروهک تروریستی منافقین علیه جمهوری اسلامی بود، سران این گروهک از قبل فراخوان تجمع برای سنگونی جمهوری اسلامی را رسما از رسانه هایشان اعلام کرده بودند و در پی وقایع این روز بود که مسجد لولاگر در آتش سوخت و ندا آقا سلطان بگونه ای کشته شد که هنوز پس از 2 سال، ابهامات آن برای خود اپوزیسیون نیز رفع نشده است.

لذا با مرور بر همین 3 نکته به ظاهر ساده، می توان عمق وضعیت افتضاح حقوق بشر، دموکراسی، آزادی بیان و حق تجمعات و ... را در انگلستان مشاهده کرد. انگلستانی که برای معترضان به وضعیت اقتصادی اش تا همین لحظه بگونه ای عمل کرده که سبزها را درعمل شرمنده کرده که 8 ماه علیه اصل نظام هر چه خواستند گفتند و کردند و در نهایت طلبکار نظام هم باقی مانده اند و برای حضور در انتخابات مجلس شرط می گذارند!

انگلستان امروز، همان مدینه فاضله ای است که سبزهای متوهم ایران می خواستند پس از انتخابات 88، با سرنگونی جمهوری اسلامی به آن برسند، آزادی و دموکراسی که کاسه صبرش در برابر یک اعتراض اقتصادی، مغرب زمین را شرمنده کرده است!

چه زیبا فرمود روح الله (ره) خطاب به همه جوگیرها، اشکالتراشان و کارشکنان:

" اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود. و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ی میلیونی بیدار شده و متوجه مسایل است و در صحنه حاضر است، آمال انسانی اسلامی به خواست خداوند متعال جامه ی عمل به طور چشم گیر خواهد پوشید، و کج روان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند" (وصیتنامه)

برنامه ششم راز درباره حوادث انگلیس و اروپا

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی برنامه تلویزیونی «راز»، ششمین قسمت از این برنامه در ماه مبارک رمضان شامگاه گذشته – سه شنبه 18 مرداد- با حضور «فواد ایزدی» به عنوان کارشناس و «نادر طالب زاده» مجری برنامه روی آنتن شبکه چهار سیما رفت و بحران‌های اخیر در اروپا مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

در ابتدای برنامه طالب زاده سوال خود را درباره موضوع مورد بحث اینگونه مطرح کردکه بحث بحران‌های اخیر در اروپا که از نروژ شروع شد و حالا هم در انگلستان و عقبه این اتفاقات را در ایالات متحده امریکا شاهد هستیم، و همچنین تاثیر تبلیغات نئوکان ها در ایالات متحده که هم اکنون نفوذش به امریکا رسیده؛ که بهتر است بگوییم نئو صهیونیستها!، چه بوده و تبیین آن چه ضرورتی دارد؟!

ایزدی در پاسخ به این سوال عنوان کرد: فکر می‌کنم اتفاقاتی که در دنیا رخ می‌دهد عجیب است. در حال حاضر لندن در حال سوختن است و رئیس پلیس لندن اعلام کرده که قرار است از گلوله پلاستیکی استفاده کند. تا به حال ما شاهد این اتفاق نبوده‌ایم که در لندن و یا شهرهای دیگر، پلیس اینگونه با مردم و شورش‌های مردمی مبارزه کند.

ادامه مطلب

 
  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3  
 

درباره وبلاگ

در نیمه مرداد 90 پلیس انگلیس در اقدامی وحشیانه و نژادپرستانه یک سیاه پوست به نام مارک داگان را به قتل رساند. و این بهانه ای شد برای فوران آتش خشم محرومین انگلیسی...

جستجو

لینکدونی

آخرین مطالب

نویسندگان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic